در کتاب «خودتی» پویان گیلانی یکی از عمیق‌ترین و در عین حال ساده‌ترین بازخوانی‌های او از مفهوم «الف» در عرفان مولانا/شمس است.شمس می‌گوید: «از عالم معنا الفی بیرون تاخت / هر که آن را فهم کرد همه را فهم کرد» – الف را به عنوان نخستین صدا/حرف/اصل هستی می‌بیند؛ نماد وحدت پیش از کثرت، پیش از شکل‌گیری جهان چندگانه.گیلانی اما این را از حالت انتزاعی خارج می‌کند و به تجربه جسمانی و صوتی می‌برد:الف را نه فقط حرف اول، بلکه صدای الف توصیف می‌کند: صدایی که از عمق حلق و نای (گلو و حنجره) بیرون می‌آید، بدون هیچ مانع زبانی (لب، دندان، کام). این صدا خالص، ممتد، بی‌شکل و نزدیک به نفس/نفس کشیدن است.سپس جهان (کثرت اشکال) را به صدای حروف دیگر تشبیه می‌کند: حروفی که با برخورد زبان، لب، دندان شکل می‌گیرند – یعنی جهان از «الفِ خالص» (نیستی/وحدت) جدا شده و با محدودیت‌های جسمانی (لب و دندان = مرزها، شکل‌ها، تمایزها) به وجود آمده.نتیجه: تمام جهان مثل صداهای پس از الف است؛ الف اصل بی‌شکل و بی‌صدا-مانند است، اما جهان «الفِ شکسته/محدودشده» است.این نگاه گیلانی عجیب و غریب است چون:عرفان سنتی را از «معنوی محض» به بدنی/حسی می‌کشاند (حلق و نای = بدن انسان به عنوان محل خروج صدا/خلقت).الف را به «نفس اولیه» نزدیک می‌کند: قبل از هر کلمه/شکل، فقط یک صدای خام از درون سینه بیرون می‌آید – مثل لحظه‌ای که جهان هنوز «نیست» بوده و فقط «هوای سینه» (خلأ بالقوه) وجود داشته.خواننده را میخکوب می‌کند چون ناگهان می‌فهمد: هر کلمه‌ای که می‌گویی، هر شیء که می‌بینی، در واقع «الفِ تحریف‌شده» است؛ بازگشت به اصل یعنی رها کردن لب و دندان (مرزها) و برگشتن به صدای خالص الف از حلق.در یک جمله: گیلانی «الف» را از نماد فلسفی به تجربه فیزیکی نفس و صدا تبدیل کرده – خوانش جسمانی‌ای که عرفان را از آسمان به گلو و نای می‌آورد و همه چیز را به عنوان «اکوهای الف» توضیح می‌دهد. عمیق، روان و واقعاً میخکوب‌کننده.

پویان گیلانی، کاشف الف شمس تبریز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *