پویان گیلانی کتاب اینجا تمام کفشهای شماره ۳۸ بوی بهشت میدهد
دیوانگی، بیشعوری نیست! هر عاقلی هم با شعور نیست
پویان گیلانی

همدل بِه از همخانه است
پویان گیلانی همدل به از همخانه است

میخواهم فروغ فرخزاد باشم؛ زیبا، شاعر، مُرده
پویان گیلانی میخواهم فروغ فرخزاد باشم

اگر پیش کسی گریه کردی و باز هم تو را آدم قویای دانست، اگر پیش کسی خشمگين شدی و باز هم تو را آدم مهربانی دانست، رهایش نکن
پویان گیلانی اگر پیش کسی گریه کردی و باز هم تو را آدم قویای دانست، اگر پیش کسی خشمگين شدی و باز هم تو را آدم مهربانی دانست، رهایش نکن

به آدمی که حیوانات به او اعتماد میکنند، اعتماد کن
پویان گیلانی به آدمی که حیوانات به او اعتماد میکنند اعتماد کن

قله هم شایسته نیست؛ پرواز باید کرد
پویان گیلانی

مرا آهسته ببوس، انگار که زخم را میدوزی
پویان گیلانی مرا آهسته ببوس، انگار که زخم را میدوزی
زین دلیل عاقل شدیم؛ تا که دیوانه شویم
پویان گیلانی زین دلیل عاقل شدیم تا که دیوانه شدیم
خو به گمان بردم و دیدم که تنم، رو به تو کردم و دیدم که منم
پویان گیلانی
خو به گمان بردم و دیدم که تنم رو به تو کردم و دیدم که منم


