پویان گیلانی
بگذار بگویند و بگویند و بگویند، بگذار ببُرند و بدوزند و بپوشند، تو بخند، گوش بده، خیره بمان، هیچ مگو
پویان گیلانی
ابر، دل کندنِ آب از خاک است
پویان گیلانی
آغوش، معناست؛ جمله نیست که فاعل و مفعول داشته باشد
پویان گیلانی

اگر در خیابان، لب کسی را که دوستش داری ببوسی، جرمش بیشتر از آن است که به او سیلی بزنی
پویان گیلانی
کتاب خودتی اثر پویان گیلانی

کتاب خودتی شرح جهان شرح مثنوی اثر پویان گیلانی
پویان گیلانی

خو به گمان بردم و دیدم که تنم، رو به تو کردم و دیدم که منم
پویان گیلانی

میخواهم فروغ فرخزاد باشم؛ زیبا، شاعر، مرده
پویان گیلانی

هرگاه اثری از خودت به جا گذاشتی که هرکس توان خلقش را ندارد، آنگاه قدرتمندی؛ پول و تحصیل را همه دارند
پویان گیلانی کتاب معلوم نیست


