پویان گیلانی
لنگه دامن تو مرز تنت بود و نشد، بشوم دست به دامن ز لب مرز گذرم
پویان گیلانی
لغتِ سخت زنان چشمانشان خواهد بود؛ چونکه با دقت به زیرش با مداد خط میکشند
پویان گیلانی
- دورم و از دور، دورت میگردم
- به آدمی که حیوانات به او اعتماد میکنند اعتماد کن
- به دلم دست نزن میریزد میشکند دست تو هم زخم میخورد
- به دلم دست نزن، میریزد؛ میشِکند؛ دست تو هم زخم میخورد
- بعضی وقتها با خودم فکر میکنم که پدر و مادرم چقدر من را بد تربیت کردهاند که چنین باحیا شدهام، باید کمی وقاحت را هم یادم میدادند تا بتوانم با برخی آدمها کنار بیایم.
کتابهای پویان گیلانی. اینجا تمام کفشهای شمارهی ۳۸ بوی بهشت میدهد. جهان پیدا شد. خودتی. خورخل. قاف و هو. علفان
پویان گیلانی

پویان گیلانی
پویان گیلانی

میخواهم بدانم اینقدر مرد هستی، که فقط یک روز زن باشی؟!
از کتاب معلوم نیست. پویان گیلانی

آمدیم تا؛ نه که عاشق؛ نه که معشوق؛ آمدیم تا که خودِ عشق شویم…
پویانگیلانی

گفت: امروز هوا خیلی خوب است. گفتم: چون حال خودت خوب است
پویان گیلانی

آنگه که مرا ناز نیاز بود نبودی؛ حالا که خودم آب شدم ساقی نخواهم
پویان گیلانی

گفت: چه کنم با دلِ بیتاب تو من؟! گفتمش: تاب و تبی دارد دلم؛ بیتاب نیست! گفت: دلت پر میکشد بهر کسی؟ گفتمش: نشسته پرپر میرند در جای خود؛ پر نکشد جای دگر؛ با تاب نیست.
پویانگیلانی

